oknews اکی نیوز

oknews اکی نیوز

oknews اکی نیوز oknews20@gmail.com
oknews اکی نیوز

oknews اکی نیوز

oknews اکی نیوز oknews20@gmail.com

رابطه خانم دکتر با بیمار، دردساز شد




اخاذی از شاکی,اسلحه پلاستیکی

رابطه خانم دکتر با بیمار، دردساز شد

زن جوانی که با یکی از بیمارانش رابطه دوستانه برقرار کرده بود به دردسر های بزرگی دچار شد.

ساعت 9:10 ، 27 اردبیهشت ماه زن جوانی به نام «سمیه» ضمن مراجعه به کلانتری 135 آزادی نزد ماموران رفت و خود را پزشک معالج معرفی کرد و گفت: فردی به هویت «منصور» حدود چهار سال می شود که تحت درمان من قرار دارد.
وی افزود: در این چهار سال من با «منصور» رابطه دوستانه بر قرار کردم ولی اوایل امسال بود که من به عقد مردی از بستگانمان در آمدم و رابطه ام را با منصور به پایان رساندم.

شاکی افزود: ولی منصور به این رابطه پایان نداد و شروع به اخاذی و مزاحمت برای بنده کرد که در همین راستا روز گذشته منصور خودروی شخصی را به سرقت برده و متواری شده است.

به دنبال اظهارات شاکی ماموران تجسس کلانتری اقدامات گسترده اطلاعاتی خود را در راستای شناسایی و دستگیری منصور آغاز کردند تا این که در آخرین روز اردبیهشت شاکی با ماموران تماس گرفت و گفت: متهم جهت دریافت مبلغی پول به جهت بازپس دادن خودرو قرار است تا دقایقی دیگر به درب من مراجعه کند.

به دنبال این موضوع، ماموران بلافاصله به سمت شهرک اکتابان رفتند و زمانی که به درب منزل شاکی رسیدند، متهم را در حالی که قصد فرار از طریق پشت بام را داشت، دستگیر و اسلحه پلاستیکی او را که جهت اخاذی از شاکی استفاده می نمود، کشف و ضبط کردند.

رییس کلانتری 135 آزادی سرهنگ حجت الله مرادی با اعلام این خبر، افزود: متهم جهت سیر مراحل قانونی و کشف سایر جرایم در اختیار کارآگاهان پنجم پلیس آگاهی قرار گرفت.(باشگاه خبرنگاران)



تاوان



تاوان

من‌و جون‌پناه خودت کن برو 
بذار پای این آرزو واستم 
به هر کی بهم گفت ازت رد شده 
قسم می‌خورم من خودم خواستم 

من‌و جون پناه خودت کن برو 
من از زخم‌هایی که خوردم پرم 
تو باید از این پله بالا بری 
تو بالا نری من زمین می‌خورم 

درست لحظه‌ای که تو باید بری 
اسیر یه احساس مبهم شدیم 
ببین بعد یک عمر پرپر زدن 
چه جای بدی عاشق هم شدیم 

برای تو مردن شده آرزوم 
یه حقی که من دارم از زندگیم 
نگاه کن تو این برزخ لعنتی 
چه مرگی طلبکارم از زندگیم 

به هر جا رسیدم به عشق تو بود 
کنار تو هر چی بگی داشتم 
ببین پای تاوان عشقم به تو 
عجب حسرتی تو دلم کاشتم 

اگه فکر احساسمونی برو 
اگه عاشق هر دومونی برو 
تو این نقطه از زندگی مرگ هم 
نمی‌تونه از من بگیره تو رو 

روزبه بمانی


این خواننده برای مجاز شدن هر کاری می کند/عکس


این خواننده برای مجاز شدن هر کاری می کند/عکس

جام جم نوا: آرمین زارعی متولد ۶۵ است. تمام زندگی‌اش را به پای موسیقی گذاشته است ولی کسی او را به نام واقعی‌اش نمی‌شناسد. ۲AFM حالا دیگر یکی از چهره های سرشناس موسیقی زیرزمینی ایران است، چهره‌ای که می‌گوید می‌خواهد از زیر‌زمین بیرون بیاید و به صورت رسمی و با مجوز کارهایش را منتشر کند. این اولین گفت‌و‌گویی رسمی آرمین است؛ گفت‌و‌گویی که آرمین در آن می گوید: «دیگر خسته شده‌ام، می‌خواهم مجاز کار کنم».

این روزها بازار مجاز شدن خوانندهای غیر مجاز داغ است. بعد از روی کار آمدن دولت یازدهم آرام آرام خواننده هایی که اجازه فعالیت نداشتند با تعهد رسمی توانستند در بازار موسیقی ایران فعالیت کنند نمونه های این خواننده ها هم کم نبودند‏ از سعید مدرس و نریمان گرفته تا سامان جلیلی . اما حالا آرمین زارعی معروف ۲AFM در اولین گفتگوی رسمی اش با یکی از هفته نامه های ایران می گوید برای مجاز شدن حاضر است هر کاری بکند. هر تعهدی که بخواهند را می دهد تا مجاز شود. اگر این اتفاق بیفتد او اولین رپری خواهد بود که به صورت رسمی در بازار موسیقی ایران فعالیت خواهد کرد.
او در گفتگویش با هفته نامه تماشاگران از روزهای فعالیتش در تهران می گوید و از آشنایی اش با دیگر رپ خوان های زیرزمینی ایران‏. او از اسم های عجیب رپرها می گوید و از اینکه چرا عنوانش ۲AFM است.
اما چیزی که آرمین ۲AFM به آن تاکید دارد مجاز شدن است. سودای مجوز برای این خواننده زیر زمینی آیا صادر خواهد شد؟ آیا نام اولین رپ خوان رسمی موسیقی ایران آرمین ۲AFM است؟ باید منتظر واکنش های اهالی موسیقی به حرف های این خواننده باشیم.


جان به لب آورده ام تا از لبم جانی دهی


جان به لب آورده ام تا از لبم جانی دهی

                                                         دل ز من بربوده ای باشد که تاوانی دهی

     از لبت جانی همی خواهم برای خویش نه

                                                         زانکه هم بر تو فشانم گر مرا جانی دهی

 تو همی خواهی که هر تابی اندر زلف توست

                                                         همچو زلف خویش در کار پریشانی دهی

     من چو گویی پا و سر گم کرده ام تا تو مرا

                                                        زلف بفشانی و از هر حلقه چوگانی دهی

        من کیم مهمان تو، تو تنگها داری شکر

                                                      می سزد گر یک شکر آخر به مهمانی دهی

   من سگ کوی توام شیری شوم گر گاه گاه

                                                      چون سگان کوی خویشم ریزهٔ خوانی دهی

     چون نمی یابند از وصل تو شاهان ذره ای

                                                   نیست ممکن گر چنان ملکی به دربانی دهی

من که باشم تا به خون من بیالایی تو دست

                                                        این به دست من برآید گر تو فرمانی دهی

     کی رسم در گرد وصل تو که تا می بنگرم

                                                          هر دمم تشنه جگر سر در بیابانی دهی

       داد از بیداد تو عطار مسکین دل ز دست

                                                       دست آن داری که تو داد سخن دانی دهی

 

اشعار هوشنگ ابتهاج


اشعار هوشنگ ابتهاج

چندمین هزار امید بنی آدم

گفتم که مژده بخش دل خرم است این

مست از درم در آمد و دیدم غم است این

گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید

ای گل ز بی ستارگی شبنم است این

پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت

پایان شام پیله ی ابریشم است این

باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت

تنها نه من، گرفتگی عالم است این

ی دست برده در دل و دینم چه می کنی

جانم بسوختی و هنوزت کم است این

آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی

ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی

چندمین هزار امید بنی آدم است این

گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت

آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

هست ای ساقی

شکوه جام جهان بین شکست ای ساقی

نماند جز من و چشم تو مست ای ساقی

من شکسته سبو چاره از کجا جویم

که سنگ فتنه سر خم شکست ای ساقی

صفای خاطر دردی کشان ببین که هنوز

ز داشت نکشیدند دست ای ساقی

ز رنگ خون دل ما که آب روی تو بود

چه نقش ها که به دل می نشست ای ساقی

درین دو دم مددی کن مگر که برگذریم

به سر بلندی ازین دیر پست ای ساقی

شبی که ساغرت از می پر است و وقت خوش است

بزن به شادی این غم پرست ای ساقی

چه خون که می رود اینجا ز پای خسته هنوز

مگو که مرد رهی نیست، هست ای ساقی

روا مدار که پیوسته دل شکسته بود

دلی که سایه به زلف تو بست ای ساقی

کمند مهر 

ادامه مطلب ...

نجواهای یک بغض لبریز


نجواهای یک بغض لبریز

دلتنگم ، همین ، و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد


تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
می کشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را
 
دل گرفتار خواهش جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم

آه ... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
کی ترا گفتم آنچه دلخواهست
 
تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه تو
از جهانی دگر نشان دارد

شاید اینرا شنیده ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

اعتراف  - از :  فروغ فرخزاد

 

ادامه مطلب ...